محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1088

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

خود با سپاهى بسيار به عزم تسخير لرستان و كوهگيلويه و بختيارى روان گرديد ، چون به بلاد بختيارى رسيد طايفهء بختيارى حاضر و آماده بودند على الغفله بر سپاه محمود ريختند و كسان بسيار از او قتل كرده به محمود غيرت دست داده به نواحى كوهگيلويه به جهت اخذ انتقام رفت اتفاقا شبى برفى عظيم باريد محمود از آنجاى حركت و بجاى ديگر نتوانست رفت و از هرطرف برف راه را بسته بود اطراف و اكناف محمود را احاطه كردند تا سه ماه شدت برف و سرما طول يافته بهرطرف تاختند راه به جائى نتوانستند برد مانند اسباط بنى اسرائيل در آن تيه بىدليل ذليل و سرگردان ماندند بعد از سه ماه برف‌ها آب شد و نهرها طغيان نمود و قزلباشيه جسرها بريدند ناچار گذشتن از آب خواستند سپاه و اموال بسيار در ميانه تلف شد و امكان سلامتى در خود نديدند بالاخره قاسم خان بختيارى كه از جانب محمود التفات و اكرام يافته بود خفيه نزد او آدم فرستاد دليل و رهبر محمود شدند از آن همه سپاه سه هزار نفر سپاه برهنه و عريان به اصفهان رسيدند پنهانى در شب داخل شدند و افاغنه از محمود دلگير و روگردان عازم بلاد و اوطان خود شدند آتش فتنه اشتعال يافت محمود به قدر مقدور به خوشحالى سپاه خود بخشش كرد و در ايّام پائيز به سبب ضعف به جائى حركت نكرد و در اصفهان بود بعد از آن قدرى سپاه از قندهار و سبزوار و هند آمد و قدرى از درگزينى لشكر گرفته محمود قدرى قوت و قدرت گرفت و شاه طهماسب مىخواست كه به اصفهان آيد چون سرعسكران دولت عثمانيه به جانب آذربايجان حركت كرده بودند شاه طهماسب به امداد اهل تبريز رفت . عزيمت محمود به تأديب اهل گز در اين اثنا از قندهار قريب دو هزار كوچ مىآمد اهالى گز آنها را ضبط كردند و چند نفر از افاغنه كشتند محمود ارادهء تنبيه آنها نموده جمعيت كلى از قزلباشيّه به آنجا پيوست و قلعهء گز را به آذوقه و اسباب استحكام دادند طايفهء كعب كه در قلعهء گز بودند ميلى به افاغنه داشتند نزد محمود آدم فرستادند و گفتند از فلان طرف بيائيد كه ما طايفه فلان دروازه را بدست شما مىدهيم وقتى كه محمود وارد شد قزلباشيه از خيانت كعب آگاه گرديده آنها را بكشتند و دفعه به دفعه از